_آره دیگهبچه ها گشنتون نیست؟ _سونیا:چرا اتفاقا من خیلی گشنمه الانه پس بیوفتم!چیزی داری واسه خوردن؟. یکمی فکر کردم. _آره توی یخچال یکمی ماکارونی هست برم گرم کنم واستون؟ _سونیا:نه نمیخاد خودم میرم . _باشه. _بهادر:آسو فردا تعطیلی دیگه؟یعنی شیفت نداری که؟ _نه دیگه فردا جمعست _بهادر:آها خوبه !خوبه!نظرت راجب اون سنگ چیه آسو؟ _هوووووف هیچی به ذهنم نمیرسه اصلا نمیتونم به هیچی فکر کنم! _بهادر:آسو احساس میکنم این سنگ یه هدیه از طرف حسامه آسو حسام دوست بهادر منبع
درباره این سایت