_سونیا:خفه شو آسو خفه شو _بخدا من هیچکاری نکردم بخدا من اصلا از هیچی خبر نداشتم.من .مناز خواب پریدم صدا اومد.وقتی رفتم دنبال صدا در اتاق روم قفل شد.خون روم چکید .از اتاق زیر شیرونی بود.وقتی متوجه اون خونا شدم در بدون هیچ دلیلی باز شدرفتم تو اتاقاون اونجا بود.همین شکل.تازه رو سینشو ببینببین چی برام نوشتن. سونیا که کلا کپ کرده بود با سرعت رفت سمت بیگی و سعی کرد اون نوشته های مشکیو بخونه.وقتی تونستن نوشته هارو بخونه چهرش یهویی خیلی خیلی غمگین اتاق منبع
درباره این سایت