برگشتم توی ساختمون و رفتم کنار سونیا خوب بنظر میومد مامورای آتش نشانی ام کم کم داشتن میرفتن باهاشون خدا حافظی کردم و کنار سونیا روی زمین نشستم . _زنگ بزنیم بهادر؟ _سونیا:آره بهش بگو بیاد اینجا _باشه گوشیمو برداشتم و شمارشو گرفتم بعد بوق اول جواب داد _بهادر:الو _الو سلام _بهادر:بله کاری داشتی؟ _آره بهادر باید فورا بیای اینجا اتفاقای بدی افتاده فورا بیا _بهارد:چیشده آسو خوبین؟ صداش یهویی خیلی نگران و مظطرب شد _بهارد بیا اینجا _بهادر:باشه باشه گوشیو قطع کردم بهادر ,باشه ,سونیا ,کنار سونیا منبع
درباره این سایت